معرفی طرح


ای که طبیـب خستـه‌ای روی زبان من ببیـن          کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان

گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت           نبـض مرا که می‌دهد هیچ ز زندگی نشـان

آن که مدام شیشـه‌ام از پی عیـش داده اسـت           شیشه‌ام از چه می‌برد پیش طبیب هر زمان

حافــظ از آب زندگـی شعـر تـو داد شـربتـم            ترک طبیـب کـن بیـا نسخه شربتـم بخوان

مکتب طب سنتی ایران، دانشی است آمیخته با هنر و فراست و ذخیره‌ای است گردآمده از اهالی حکمت خسروانی سرزمین آریا و حکمت یونانی که با محک تجربه در طول سالیان حیات بشر آزموده شده است. مکتبی که در دوران طلایی شکوفایی تمدن اسلامی و ایرانی و با طلوع ستارگان پرفروغ تاریخ علم، عقلانیت و توسعه یافت و اکنون نیز توانایی حلّ برخی از معضلات علمی در عرصه بهداشت، پیشگیری، تشخیص و درمان را دارد.

این مکتب با سابقة ده‌‌هزار ساله، انسان را فقط از بعد مادّی نمی‌نگرد بلکه به ابعاد دیگر وجود او به‌عنوان خلیفة الهی نیز توجه دارد. در این دیدگاه، حفظ سلامتی بر درمان مقدم است و توجه به روش زندگی اعمّ از هوای سالم، تغذیة صحیح، فعالیت کافی، استراحت به‌اندازه و تعادل حالات روحی‌ـ ‌روانی شعار طب سنتی ایران است.

طرح چند مرکزی احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران قصد دارد با حرکتی جهادی و در راستای توسعه منطقی و ماندگار مبانی و تاریخ طب سنتی و در ورای آن هویت اسلامی و ایرانی این دانش، با جذب حمایت‌های مادی و معنوی مراکز علمی و دانشگاهی، در طیّ یک برنامه چهارساله، احیای حدود 40 کتاب مهم و مرجع طب سنتی ایران را به انجام رساند.

رویکرد طرح عبارت است از: تشکیل ساختاری مجازی و پرهیز از تشکیلات متمرکز و پرهزینة اداری؛ بازیابی و تربیت نیروهای تخصصی؛ ارائه الگویی مناسب از همکاری بین‌بخشی، توأم با اعتماد و سرعت و عرضة آثار با نشان و آرم مراکز متعدد علمی.

امروز نه آغاز و نه انجامِ جهان است

ای بس غم و شادی که پسِ پرده نهان است

گر مردِ رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنرِ گامِ زمان است

تو رهروِ دیرینة سرمنزلِ عشقی

بنگر که ز خونِ تو به هر گام نشان است

آبی که برآسود زمینش بخورَد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

بس تیر که در چلة این کهنه کمان است

روزی که بجنبد نفسِ بادِ بهاری

بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

از راه مرو سایه که آن گوهرِ مقصود

گنجی‌ست که اندر قدمِ راهروان است

(از مجموعه سیاه مشق، استاد هوشنگ ابتهاج)

ستایشْ پروردگار یکتایی را در خور است

که از مهربانی بی‌کرانش انسان را آفرید و به او بیان آموخت و در پسِ آن

از سرچشمة اهورایی‌ کرامتش به او خواندن آموخت

و چون آدمی دانست که چگونه بخواند و توانست که قلم در دست گیرد،

آن‌گاه به قلم سوگند یاد نمود

و سپاس آفریدگاری را که از انتهای علمِ اول و آخِرش، شهری استوار آفرید به بزرگی بهترینْ خَلق و صاحبِ بالاترین خُلق

و بر آن شهر دروازه‌ای نهاد به بلندای نام اعلای خویش

پس درود و سلام بر آن شهرْسالار و آن پرچمْ‌دار

و کُرنش و خاکساری به درگاه کلیدبانان آن شهر رؤیاییِ دور،

هر چند که نزدیک‌تر آمده، همان‌گونه که صبح نزدیک است

و ستوده و پایدار باد نام پدران و مادران‌ِمان

که با سعیِ جان‌کاهِ خود، صفای دانش‌پژوهی را در کام ما خوش‌گوارتر ساختند

و در عالم پاینده باد فریاد بندگی‌مان به پیش‌گاه تمام آنان‌که به ما حرفی آموختند

و به امید آمدن او که همه حرف‌ها، گفته و ناگفته، نزد اوست.